سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد....یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
افسوس که فرصت باقی نبود که اشتباهات بسیارش را جبران کند ولو به میزان کم. در حقیقت او معنی و حقیقت مرگ را در عمق مرگ پیدا کرد و برای او مرگ واژه ای مخوف بود. زندگی از پس کوههای سپید،گاهی برفگون ولی پیداست زندگی از پس آه چه کنمها از پس خیالات بر باد که به واقعیت نشیند از پس هر حادثه ای ،هر رنجی، هر محنتی باز هم زیباست. یه شعر دیگه هم هست: عده ای پنداشتند زندگی با همه ی خوبی ها، لذت ها فراهم شده تا آنها قدرتمند بمانند این پندار ضعیف ،قربانی بسیار گرفت اکنون همه شاهد بودند که در آخر کار آن همه عزت در ظاهر آویزان شد از طناب پوسیده ی دار.(اعدام صدام)
| Design By : Night Skin |


