تبليغاتX
سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی


سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد....یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

سینه ی من خانه ی قلب نیست

سینه ی من جایگاه دل نیست

سینه ی من گنجینه ی اسرار نیست

سینه ی من جز جایگاه غم مکانی نیست

زین سبب قلب و دل و اسرار را در آن جایی نیست.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 15:41 توسط حمید| |

پشت شیشه ی پنجره که از قطرات باران خیس شده بود نشسته بود و زانوانش را در بغل گرفته بود و زل زده بود به خوان نعمت خدا و بارانی که برای سیراب کردن زمین از آسمان نازل شده بود اما توجهی به باران و سردی هوا نداشت و با پیراهنی یک لا چمباتمه زده بود و پشت پنجره نشسته بود و فکر می کرد. فکر می کرد به آنچه اتفاق افتاده بود و او در آن تقصیری نداشت به اینکه او در خانواده ای فقیر به دنیا آمده بود و پدرش را در اوان کودکی از دست داده بود وسالها مادرش با خیاطی برای مردم خرج آنها را می داد. چه لباسهای زیبایی که مادرش می دوخت و او آرزوی داشتن آنها را داشت ولی افسوس که برای دیگران دوخته شده بود. چه آرزوهایی که از دست رفته بود. چه آه هایی که از حسرت داشتن کفشی نو از سینه بیرون آمده بود. ولی تا کی باید اینچنین روزگار می گذراند. آری او تصمیمش را گرفته بود و دیگر نمی خواست به خوراکی های بچه های مدرسه زل بزند و آب دهانش را فرو ببلعد. دیگر نمی خواست چشم به لباسهای نو دوستانش بدوزد و چشمان خیسش را به طرف دیگر بگرداند که او را نبینند.

آری او می خواست تلاش کند تا در آینده حسرت مال و مکنت دیگران را نخورد. او می توانست و می دانست که می تواند پس باید تلاش می کرد تا دیگر آه حسرت از سینه بیرون ندهد.

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 22:9 توسط حمید| |

امروز که اومدم یه متنی بنویسم که بذارمش تو وبلاگ نمی دونستم درباره ی چی بنویسم تا اینکه وقتی خودکارو گرفتم تا بنویسم این نوشته ها به ذهنم اومد:

خدایا کمکم که از راه تو ذره ای منحرف نشوم.

خدایا کمکم کن که آن چیزی را که تو ناصواب می شماری٬ صواب نشمارم.

خدایا به من قدرت بده تا در بربابر هوسهایی که منجر به گناه می شوند سر خم نکنم و تنها تو باشی که سر من برایش به تعظیم فرود می آید.

خدایا کمکم کن که از چنگ کارهایی که تو آنها را گناه می دانی و من به آنها عادت کرده ام٬ رها شوم و زیر یوغ نا فرمانی ات (حتی کوچکترین نافرمانی ها) نباشم.

خدایا می دانم مرا با گناهانی که مرتکب شده ام دوست می داری ٬ این سخن را خودت در قرآن گفته ای و می دانم که جز راست نمی گویی.

خدایا بخشیدن گناه من برای تو سود و زیانی ندارد ولی مرا در اوج سعادت قرار می دهد.

خدایا به درگاهت زار می زنم و توبه می کنم تا مرا ببخشایی.

خدایا می دانم در توبه ات به روی همه باز است٬ می خواهم از آن در وارد شوم و هیچگاه راه بازگشت را در پیش نگیرم.

خدایا اگر توبه ام پذیرفته شود در اوج سعادت خواهم بود ولی چه کنم با شرم آن در هنگامی که گناه می کردم و تو مرا می نگریستی.

نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 21:53 توسط حمید| |

امروز عاشوراست٬ امروز فراتر از هر روز و ساعتی و هر واقعه ای عاشوراست که بر قلب و روح هر کسی که از حق و حقیقت و عشق به اهل بیت(ع) ذره ای در وجودش باقی باشد غمی بزرگ می افکند که همچون زنجیری به روح آدمی چنگ زده٬ او را رها نمی کند. آری این حسین(ع) است که قیامش عالم گیر است و امروز از پس سالیان دراز هر سال در روز شهادت این بزرگوار و ۷۲ یارش پر شور تر از سال گذشته عزاداری می کنیم و می گرییم و برای مظلومیتش به سینه می زنیم تا این سینه بتواند غمی این چنین بزرگ را در خود جای دهد. به سر می زنیم که بگوییم اگر این سر را در راه آرمانت دهم ای امام بزرگوار باکی نیست. زنجیر می زنیم تا دو شهایمان بار سنگین این غم را راحت تر بر خود کشد ناله می زنیم٬ گریه می کنیم و برای عزیزی که در راه اسلام با مظلومیت به شهادت رسید اشک می ریزیم اما برای احیای آرمانش لحظه ای از پا نمی شینیم.

نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 23:55 توسط حمید| |

تو کلاس دیفرانسیل که بودم وسط کلاس که دو دقیقه استراحت داشتیم این متن به ذهنم اومد(عجیبه هر وقت دارم درس تخصصی مطالعه می کنم یا تو کلاس درس تخصصی هستم از این جور متن های ادبی به ذهنم میاد) امیدوارم خوشتون بیاد:

 روزی بر راهی غمدیده ای ٬ بنشسته ٬زانو در بغل دیدم

پرسیدم از بهر چه اینجا ٬ این طور نشسته ای

گفت تعجبم از توست که راحت بر راهت رفته ٬ غمگین نیستی

گفتم : تو را چه می شود ٬ غم برای چه؟

گفت : در خانه ی غم جز غمگین نتوان بود

گفتم خانه ی غم؟

گفت : این دنیا و پستی آن ٬ آدمها و دون صفتی آنان همه مایه ی غمند ٬ پس دنیا خانه ی غم است.

نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 22:10 توسط حمید| |

کنار این سیاهپوشان عزا گرفته

که بر سینه ی خود کوفته به سر می زنند

اشکهاشان جاری و از دل ناله ی حسین جان سر می دهند

کنار این جماعت مغموم از ظلم بدترین ظالمان

به آرامی می گریم و سر می دهم :

                                                 یا حسین

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 22:55 توسط حمید| |


Design By : Night Skin


بهترین و جدیدترین کد های جاوا