تبليغاتX
سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی


سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد....یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

مهتاب٬چراغ شب های تنهاییم است اما.....

به ناگاه ابری آن را از من گرفت .....

سکوت آهنگ دلنوازیست اما.....

صدایی نابجا آن را شکست....

دلم تنگ است و این دلتنگی را.....

تنها تو می توانی که آرام بخشی.....

پس دمی بیا و این جان خسته را.....

برای زیبا شدن از غم رها کن.......

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:46 توسط حمید| |

قطره ی اشکی سرید بر گونه ها

کودکی می گشت لای زباله ها

صورت ٬ کثیف و دست و پا

ته مانده ی غذایی نبود آنجا

از این سطل به آن سطل

از این کیسه به آن کیسه

تا که پیدا کرد مانده چیزی

برق سردی نگاهش را کرد روشن

خواست که ببرد آن را به دهن

دستش را گرفتم و گفتم:

می دانم تو یک طفلی

که رنج بزرگان کشیده ای

اما امروز غذا را مهمان منی

بهترین غذا را بدو دادم

از نگاهش فهمیدم

قدر کاری که کردم را دانست

براستی این کودک در این وضع

قدر همه چیز را خوب می داند

تکه نانی٬ دانه ای ارزن

برای او کافیست اما

ما از همه جا بی خبران

به اندازه ی این طفل

قدر شناسی نمی دانیم

چرا که کودکی این گونه را

بزرگی رنج کشیده در لباس کودکان باید نامید.

نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 23:10 توسط حمید| |

نمی دانم برای اینکه خود را هر طور که هستیم انسان می دانیم به این جنایات فجیع دست می زنیم یا برای اینکه هر طور که باشیم در این دنیای فانی کسی مجازاتمان نمی کند. نمی دانم اینهایی که آدمند و از آدم بودن چشم و گوش و زور و بازر و دو پا و دو دست را فهمیده اند چطور به خود انسان لقب می دهند. مگر نه اینست که انسان کسی است که انسانیت داشته باشد حداقل به اندازه ی دانه ای ارزن. حال می پرسم آیا کسانی که دنیا را تنها برای خود می خواهند٬ حتی سیارات دیگر را هم می خواهند مال خود کنند٬ کسانی که شرفی که در فطرتشان به عنوان مایه ی بشر دوستی نهاده شده را به پستوی وجود بی ارزششان منتقل کرده اند و در سرار عمر بی برکت پر از شرشان سراغی هم از آن نمی گیرند و آدمهایی که تنها تفاوتشان با حیوانات را که همان عقلشان است را هم با خوردن مسکرات زایل می کنند و خود را به معنای واقعی حیوانی و بلکه گرگی درنده در لباس آدمیت در آورده اند٬ آیا چنین موجودات دوپایی که به ذات پلید خود مباهات می کنند و آن را مایه ی زیرکی خود برای ویران کردن آشیان مردم و به خاک و خون کشیدن مردم در خانه هایشان و تحقیر معدود انسانهایی که اعتقادات پاکشان را به ثروتها و دولتها نمی فروشند و تا آخرین نفس به پای معتقداتشان ایستادگی می کنند٬ قرار می دهند. آیا چنین آدمهای منفوری که ذاتشان به لجن کشیده شده و قلبی به سردی و سختی سنگ و سیاهی ظلمات دارند٬ انسانند؟

اگر انسانند پس کو مایه ی انسانیت٬ پس کو رشادت های جوانمردانه٬ پس کجاست دلیری و شجاعت و دفاع از حق و دفاع از محرومانی  که با آب و نان شب را به صبح و صبح را به شب می رسانند ٬ این جز رشادتهای جوانمردان نیست. آری این است جوهر کسانی که انسانیت وجودشان را برای مردم خرج می کنند٬ این است انسانیت انسانهایی که برای روشن ماندن شمع دلهای کباب از جفای روزگار هم دل می سوزانند هم مروت خرج می کنند.

آری انسان را لقب کسانی نمی کنند که ظاهرشان زرورقی از مار خوش خط و خال درونشان است. انسان را به کسانی نسبت می دهند که وجودشان ٬ گوهر درونشان را انسانیت ساخته باشد٬ اینان آدمهایی هستند که انسان بودن را با مروت و انسانیت معنا کرده اند.

هر کس را گوهر نام ننهند                 انسانیت را به هر کس ندهند

کسی را که دلی است همیشه پرنور                کیمیایی راست که به هر کس ندهند

نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 17:45 توسط حمید| |


Design By : Night Skin


بهترین و جدیدترین کد های جاوا