تبليغاتX
سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی


سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد....یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

شب و سیاهی بی کرانش

با آن ماه زیبایش

و ستاره هایی که می درخشند

چه افسون زیبایی است

هر شب می نگرم به آسمان

به این بی کران سیاه

آه که چه ظلمات زیباییست

همه چیز در این سیاهی

این شب بی انتها قشنگ است

می توانستم ای کاش

زیر این پرده ی سیاه بمانم

با خیالی آسوده به این تک نور های درخشان

زل بزنم

به ماه بنگرم

آه که چه تصور زیباییست

شاید رویایی بیش نباشد اما

دوست دارم در کویر

شب را به پایان برسانم

آن جا که نه خانه ایست و

نه آدمی .........

تنها تویی و شب با ماهش

و خدایی که به تو نزدیک است

و یک افق بی انتها

جایی که کویر به شب دوخته می شود را

تو می بینی و این

عجب منظر زیباییست...

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 21:50 توسط حمید| |


Design By : Night Skin


بهترین و جدیدترین کد های جاوا