سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد....یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
با سر بریده پیروز شدند بی آنکه بمانند غرق در خون افتاده بر خاک تا به افلاک پیروز ماندند در قیام خویش با دل و جان با شوق وصل به خدای یزدان بدرود حیات گفتند و پیروز شدند در محشر کربلا تشنه لب بی سر و بی دفاع و بی دست با رشادتهای بی حد و بی مرز لشکر کفر را شکستند عزت باقی را خریدند و پیروز شدند هزاران سرباز کفر در یک نگاه اصغر نابود شدند دو دست بریده ی عباس شد علم بقای قرآن آن سر پاک غرق در خون شد مهر بقای اسلام با تن غلتیده بر خاک شد متبرک خاک شد زمین پاک شد تا به ابد کربلا زنده ٬ تا همیشه در یاد چه می شود کرد وقتی ستاره ی کم سویت٬ بی نور می شود چه می شود کرد وقتی زمین٬ سخت تر از سنگ تیز تر خار داغ تر از آتش می شود چه می توان کرد هنگامی که دنیا با همه ی بزرگی برایت٬ از قفس تنگ تر می شود زمانی که تنها نان و آب قشنگ می ماند با همه ی اختراعات و اکتشافات دلی نیست که تنها نباشد آه که چه می توان کرد وقتی نور حقیقت در سیاهی گمراهی غرق می شود شاید چون حقیقت همیشه تلخ است سیاه می شود زمانی که پستی مردمان نا جوانمرد٬ زیبا می
شود هنگامی که شب٬ بی ستاره می شود اما ابر از روی ماه کنار می رود دوباره نور چشمان منتظر سو می گیرد ستاره های در خواب٬ پلک می زنند شب است اما نور می درخشد شب است اما ظلمات می میرد...

| Design By : Night Skin |

