سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد....یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
با شما هستم کسانی که در حرف زدن ید طولایی دارید٬ اکنون وقت عمل
است................ پس چه شد؟ .............. چرا دستی برای یاری دراز
نشد؟................ نیست؟.......... انسانی نبود؟...... این همه دم از معرفت زدن
این جامعه ی مثلا خونگرم همین بود؟............ شما که روز و شب به ذکر خدا مشغولید
آیا دلتان هم مشغول خداست یا زبان می جنبد و دل جای دگر است؟ زبان خود عادت کرده که
چه بگوید ولی مغز معنی اذکاری که بر زبان جاری می شود را نمی داند اگر معنی اش را
می دانست می فهمید که ( و امّا السّائلَ فَلا تنْهرْ ) یعنی و اما بینوا را پس
نران. فکر می کنید همین که ذکر خدا بر لب دارید و قرآنش را می خوانید و به نجاسات
لب نمی زنید کافیست؟ دل را ببین که از سنگ است یا رحم. سنگ دل از ذکر خدا چه می
فهمد؟.... سنگ را باید با تیشه خرد کرد به کار انسانیت نمی آید. اگر ذره ای محبت داری چشمت را باز کن و ببین که این بچه های کوچک
چطور بار سنگین یک خانواده را به دوش می کشند...... حال می پرسم تو معرفت داری یا
این طفلان معصوم؟...... 
| Design By : Night Skin |


