تبليغاتX
سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی


سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد....یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

گیج و سردرگم در فرار از زندگی

قدم گذاشتم به کوچه ی تنهایی

به امید کلبه ای٬ خانه ای

به منزل عشق شدم راهی

راهم نداد به درون٬ این حس آتشین

گفت تحفه ای بهر غنیمت باید بدهی

گفتم بیا این فلب عاشق مرا بگیر

نگاهی کرد٬ سنجید و گفت:

عشقی پوشالی آورده ای

اگر تو را پناه باید

با قلبی بیا سرشار از عشقی حقیقی

ورنه در این فرار از زندگی

می بازی و در آخر می ماند دلتنگی

به عشقی دست بیاویز که در آخر کار

حالی شود نصیبت از عشق و زندگی

سر بالا بگیر و خالق ستاره را ببین

او عاشق توست و تو دنبال دیگری؟

مبدا و مقصود همانست که آنجاست

راه را مستقیم برو گم نمی شوی

عشق بست در کلبه ی خویش و من

مدتهاست قدم گذاشته ام در راه بندگی و عاشقی

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:27 توسط حمید| |

از عشق چه نالیم که ما

نیست بودیم اگر این جادو

افسون نمی کرد ما را

زر نمی شدیم اگر این سحر

جانمان را نمی آلود به کیمیا

از دوری معشوق چه نالیم

کین عصاره ی عشق است و ما

نوشیدن آن از اول یاد گرفته ایم

از هجران و وصال و رسیدن به یار

ما همه در هجران آن مانده ایم

می دانیم اما که در این راه

دل داده ایم و هوش

تا که رسد جان ما به یار

این جان به در می شود و ما

همچنان در خط عشق وامانده ایم.

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:53 توسط حمید| |


Design By : Night Skin


بهترین و جدیدترین کد های جاوا