سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد....یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
حال و احوالتون...؟ یه بنده خدای خیر ندیده مثه اینکه رفته به همه ی دوستای اینترنتی من نظر داده: سلام....دیگه تو وبم نیا.... از همین جا به همه ی دوستان میگم من همچین نظری ندادم و هیچوقت به هیچ وبی همچین نظری نمی دم.... اون کسی که به نام من اینکارو کرده از معرفت بویی نبرده اما بازم میگم بدونید من نبودم که همچین نظری دادم به من بگو سراب کجاست تا زمزمی پیدا کنم تا بدانم قدر آب را در صحرای سوزان و بیابان تشنگی به من بگو سراب کجاست تا راه به زمزم برم تا بدانم هر انعکاس نوری طعم آبی زلال ندارد به من بگو دریا چرا شور است که هر چه بنوشم از آن قدر لیوانی آب تشنگیم را فرو نمی نشاند برایم از وسعت بی انتهایی بگو که جنبنده ای در آن خانه ندارد و از کلبه ای کوچک بگو که عشق و صمیمیت در آن موج می زند از آن کرکسهای سیاه که جثه ای بزرگ و طبعی حقیر دارند و بگو برایم از راز خفت سیصد ساله ی کلاغ و عزت سی ساله ی عقاب بگو تا بدانم کم اما والا بهتر است یا بزرگ ولی حقیر.....
| Design By : Night Skin |


