سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد....یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
آمدم خیلی تنها٬ خیلی خسته با امیدی نا امید شده که روزنه ای به بزرگی تو برایش مانده شکسته٬ خرد ولی سرپا شکر٬ هنوز نای آمدن دارم این رمق آخر را بزرگیت در این پاهای بیجان دوانده حواسم نبود که سر جلسه ی امتحان بزرگت نشسته بودم فراموش کردم که نه چرک نویسی دارم نه پاک کنی و نه کسی که از روی دستش
بنویسم دیده بودم که بالای برگه خیلی درشت نوشته ای که دنیا دار مکافات است خواندم و پشت نیشخندی تا بنا گوش باز شده پنهانش کردم وقت خواندن و مرور برای هیچ کس نبود ولی نمرات ۲۰ زیاد بود و من گله داشتم که چرا سخت است این سوالها چرا راه میانبر ندارد؟ پیدا کردم به زعم خودم هزاران راه میانبر راه جهنم بود نمی دانستم٬ حواسم نبود به غلط رفتم٬ به غلط نوشتم آدمها را دنیا را نشناختم و چه بد چه وحشتناک دار ماکافات این دنیا به گردنم آویخت دنیا پرسید حرف آخر؟ گفتم: خدا به حق خداییت فرصتی کوتاه نصیبم کن تا نمرده ام و چه مهربان است خدا طناب دار شد رنگین کمان هفت رنگ و من چون زلالی قطره ی معلق باران برای جبران بر سر دنیا فرو ریختم.....
| Design By : Night Skin |


