تبليغاتX
سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی - برای پدربزرگم.....


سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد....یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

صدای برخورد انسان با ماشین و بعد پیرمردی که چند متر آن طرفتر بیهوش افتاده.....

همهمه ای و بعد رساندن به بیمارستان. 

تشخیص اولیه شکستگی در چند جای بدن است و انتقال به بیمارستانی  دیگر.....

و تشخیص ثانویه احتمال بسیار قوی قطع نخاع.

وای چه شد؟...... پدربزرگ دیگر روی پایش نمی ایستد؟.....دیگر به سر گرمی زندگی اش که از عمر ۷۰ ساله اش ۶۰ سال را با آن سپری کرده نمی تواند برسد... پدر بزرگ دیگر نمی تواند کار کند؟

او که عشقش هستی اش تمام زندگی اش کار بود .... در خانه بند نمی شد مگر می شود به همین سادگی کار کردن را از او گرفت. او اگر کار نکند چه کند؟ گوشه ی خانه بشیند و به دیگران نگاه کند... امکانش نیست کارش عمرش است و بس.

انصاف نیست به خدا انصاف نیست تنها دغدغه ی یک پیرمرد را از او گرفت.

تا به حال اشکهای یک پیرمرد را روی تخت بیمارستان دیده اید؟ اشک یک مرد ۷۰ ساله خون به جگرتان میکند اگر ندیده اید بدانید دلتان کباب میشود با دیدن چنین صحنه ای.

او اگر روی پایش نایستد چه کند؟

او اگر کار نکند چه کند؟

پیوست: برای پدربزرگم که روی تخت بیمارستان است.

دعا کنید سلامتی اش برگردد وگرنه تاب دیدن او روی ویلچیر نیست... نه برای من نه برای هیچ کس.

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:6 توسط حمید| |


Design By : Night Skin


بهترین و جدیدترین کد های جاوا