تبليغاتX
سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی - شاید..........


سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد....یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

شاید امشب آسمان ابری نباشد و خانه ها٬ کوچه ها و مردمک های بیشماری را مهمان نور مهتابش کرده باشد. شاید ستاره ها امشب پهنه ی آسمان را قرق کرده باشند. شاید خورشید نور بیشتری را به ماه ارزانی داشته تا آن هم همه ی این لطف را به زمین و به چشمان آدمها باز بتاباند.

یادت هست شازده کوچولو دلش هوای سیاره اش را کرده بود شاید امشب سیاره اش را پیدا کرده باشد. هزاران شاید دیگر می تواند حقیقتی دوست داشتنی باشد اگر آرام آرام سرت را از بین زانوانت بیرون بیاوری و پنجره ها را باز کنی درست است که نور دلنشین خورشید و آوای خوش هزار انتظارت را نمی کشد و چادری مشکی شهر را پوشانده اما ماه را ببین که لبخند می زند٬ جشن با شکوه چشمک های ستارگان و شازده کوچولو که برایت دست تکان می دهد.

می بینی همه ی اینها هیچ کمتر از نور خورشید و چهچه ی بلبل نیست.

در بن بست هم راه آسمان باز است پس پرواز را بیاموز ای شبرو من.

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:42 توسط حمید| |


Design By : Night Skin


بهترین و جدیدترین کد های جاوا